ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
99
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
اينها آثار عمدهى آنى هستند كه بعد از تحمل آن همه آفتها هنوز بر جاى ماندهاند . خرابههاى بىشمار ديگرى نيز در داخل محوطهى سه گوشى كه جايگاه اصلى آن شهر باشكوه در آن محدوده بود ، پراكندهاند ، ولى از ميان تمامى آنها جز چند كليسا آثار ديگر قابل تشخيص نيستند و وجود اين همه برج و بارو ، اين همه قلعه و حصار ، اين همه قصر اين همه معبد تقريبا سالم و لطمه نخورده ، به آنى چهرهيى متفاوت با ساير شهرهاى ويران شده ، داده است . مىتوان گفت شهرى است كه ساكنان آن بهطور ناگهانى آنجا را ترك گفته يا يك دفعه به خوابى مرگبار فرورفتهاند . كوچههاى اين شهر همانطور كه دربارهى كوچههاى يكى از شهرهاى قديمى در تورات وصف شده است ، « در زمان سابق آباد و پر از جمعيت بود ، ولى اكنون به تنهايى و متروكى خود اشك حسرت مىريزد ، چون ديگر هيچكس براى تماشاى شكوه و جلال شهر بدين سو نمىآيد ، خداوند در يكى از روزهاى پرخشم همه را از او گرفته است » . اين خيابانهاى هميشه خاموش ، اين بناهاى عظيم و عالى كه از آن روزگار به بعد همواره در گوشهيى خالى و خلوت افتادهاند ، گواه صادقى هستند بر اينكه جز انديشهى انسان - اين دختر خدايى جان و روان آدمى - اثر فناناپذير ديگرى از او بر جاى نخواهد ماند . حدود ساعت شش ، تمام خرابهها را ديده بوديم و فرداى آن روز وقت كافى داشتيم كه جزء به جزء آنها را به دقت مورد بررسى قرار دهيم . همهى ما در صحن يكى از كليساها گرد آمديم و در آنجا كشيش طبق آيين ارمنى براى ما مراسم مذهبى اجرا كرد . فقط آرانجانف در بيرون مانده بود . در وسط مراسم ناگهان كشيش دعايش را قطع كرد و بر خلاف ادب و احترام ظرفهاى مقدس را به سويى انداخت و گوشهى سفرهى مقدس را گرفت و مثل ديوانهها به بيرون دويد . ما نيز هاج و واج دنبالش راه افتاديم . خيلى زود علت اين رفتار نابهنگام و عجيب براى همهى ما كشف شد . گويا مقدر چنين است كه هربار آرانجانف به آنى مىآيد ، بايد حادثهى ناگوارى اتفاق بيفتد . اين آدم ابله نتوانسته بود در برابر هوس سيگار كشيدن بيش از اين مقاومت ورزد و بعد از روشن كردن سيگار خود چوب كبريت را همينطور بىخيال به روى زمين انداخته بود و در همان لحظه علوفهيى كه در زمين خرابهها كاشته بودند و هنوز درو نشده بود ، يك دفعه آتش گرفته بود . كشيش با همان سفرهيى كه از داخل كليسا همراه آورده بود ، سعى مىكرد آتش را ، كه آغاز يك حريق بزرگ بود ، خاموش كند و ما نيز كمكش مىكرديم .